تبليغاتX
وسوسه
تشکر و قدردانیییییی
سلاممممممممممممم

شرمنده یه چندوقتی غیبت غیر موجه داشتم.آخه خیلی سرم شلوغ بود.واسه طرح شرکتهای تعاونی رفته بودم .جاتون خالی بد نبود......

تقریبا ۶۰ روزی درگیر اونجا بودم... سرتونو درد نیارم خلاصه....۴ آمارگیر داشتم که جا داره همین جا از همشون تشکر کنم آخه در طول طرح خیلی با بازبینشون که من باشم همکاری کردند......که از نظر من منظم ترین .دقیق ترین.با پشتکار ترین... آمارگیرم آقای یزدانی بودند واقعااااااااااااااااا دستشون دردنکنه اینم بگم که خیلی هم منو حرص دادن......................................................................و من می خوام همینجا آقای یزدانی رو به عنوان بهترین آمارگیرمعرفی کنم..............................در ضمن جاداره از ۲ تا دوست صمیمی خودم صمیمیانه تشکر کنم که زهرا و زهره جان   بودند که به من خیلی کمک کردند مخصوصا زهره جان که واقعا رسم دوستی روبه جا آوردند و خیلی با من همکاری کردند....زهرا جانم که .......................نگوووووووووووووووووو...........................آخر همکاری و رفاقت.......

خلاصه خیلی خوش گذشت همه با هم هماهنگ بودند.....

بایییییییییییییییییییییییی

 

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 4:53

 

وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟
روزگاریست که حقیقت هم  لباسی از دروغ بر تن کرده است
 و راست راست توی خیابان راه می رود .

عشق نشسته است کنار خیابان , کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی می کند
و مرگ , در  قالب دخترکی زیبا , گلهای رز زرد می فروشد
زندگی , در لباس افسر پلیس , برای ماشین های تمدن سوت می زند
و شادی , در هیئت گنجشکی کوچک , توی سوراخی در  زیرشیروانی , از ترس گربه خشونت , قایم شده است
و آدم ها , همان غورباقه های سرگردان مرداب تنهایی هستند
که شاد از شکار مگس های عمرشان شب تا صبح  غورغور می کنند

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در چهارشنبه 22 فروردین1386 و ساعت 18:44

 

فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد . وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در دوشنبه 25 دی1385 و ساعت 5:52

زندگی...
 

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در دوشنبه 25 دی1385 و ساعت 5:40

 

در عرض یک دقیقه میشه با یک نفر آشنا شد.

در عرض یک ساعت میشه یک نفر رو دوست داشت.

                       در عرض یک روز میشه عاشق شد ٬             

              ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در سه شنبه 7 آذر1385 و ساعت 2:37

گربه های دوست داشتنی

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در دوشنبه 29 آبان1385 و ساعت 19:5

 

شيشه دل را شكستن احتياجش سنگ نيست اين دل من با نگاهي سرد پرپر مي شود

تلخترين لحظه هارو كسي براي آدم مي سازه كه قشنگترين لحظه هارو باهاش داشتي....

اگه کسي ديوونت بود عاشقش باش اگه عاشقت بود دوسش داشته باش اگه دوست داشت بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه نشون داد فقط يه لبخند بزن وقتي هميشه يه پله ازش عقب باشي اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند اونوقت ميشيد مثله هم

 

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در دوشنبه 29 آبان1385 و ساعت 19:4

عشق چیست...؟؟؟
 

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چیست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور

اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني

 به عقب برگردی تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار

 رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟

 و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم،

 خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين،

 تا انتهاي گندم زار رفتم   . استاد گفت: عشق يعني همين

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور

 اما به ياد داشته باش كه باز هم

 نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و

پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم،

 انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم

استاد باز گفت:   ازدواج هم يعنی همين

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در شنبه 20 آبان1385 و ساعت 2:56

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در جمعه 12 آبان1385 و ساعت 5:46

 

سلام دوستان.............

اميدوارم درسرشماري باماهمكاري كنيد...

                                          باتشكر

(۶ آبان ـ۲۶آبان )

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در چهارشنبه 3 آبان1385 و ساعت 1:7

تولدم مبااااااااااااااااارككككككككككككككك
  ۳ آبان...

سلام دوستان.....

            تولد ۲۲ سالگيم مبارك

يه سال بزرگتر شدم ......................

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در چهارشنبه 3 آبان1385 و ساعت 1:3

تبریک
 

عيد سعيد فطر رو به همه مسلمانان  تبريک ميگم

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در دوشنبه 1 آبان1385 و ساعت 5:13

دردول با خدای مهربون

 

خدايا

تنها می دانم که بايد نوشت

که نوشتن مرا آرام کند.

خدايا ديگر نمی دانم چه درست است!!

نمی دانم که آيا اين هم باز امتحانی است از سويت؟!

خدايا!! خدايا!!

نمی خواهم...٬ ديگر نمی توانم...

می دانم که تنها خود مقصرم... می دانم

خواهم ايستاد محکم در برابر نا ملايمات

اگر خدايا تو را هم نداشتيم٬ آن وقت چه؟

خدايا٬ تو اين زمونه همه به فکر خويشتن اند

ديگر قلب ها را نمی توان شناخت...

محبتها٬ عشق ها٬ همه و همه خريدنی شدند...

ای کاش

در آن دورانی که عشق ها واقعی٬ محبت ها وفادار بودند

به دنيا آمده بودم!

خدايا٬ تنها می دانم که تو بر همه چيز آگاهی

و تنها دل به همين خوش کرده ام

نا اميدم مکن٬‌ رهايم نکن٬‌ که تنها اميدم تو هستی...

دستم گير و ياريم کن

گاهی دوست می دارم ديوانه باشم٬

هيچ درک نکنم٬ نفهمم...

در دنيای خويش٬ آزادانه...

وای خدايا٬ چه لذتی...

در دنيايی زيستن که کسی از آن خبر نداشته باشد...

نمی دانم تا کی بايد عاشق بود...

بايد پنهان کرد عشق را...

دروازه ی دل را بست و قفل جاودانه بر آن زد

مبادا باز اين دل ديوانه سر بر آورد

و دوباره عاشق شود...

آسمان آبی٬

نسيم بهاری٬

آما دل من غمگين است٬

بهار آمد...

دل من زمستان است٬

تنهايی ام را با که قسمت کنم؟ ... نمی دانم!

بغض های دل را با که بگويم؟ ... نمی دانم!

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در پنجشنبه 13 مهر1385 و ساعت 8:6

نذار تنها بمونم.............!
 

 

       دوستي مانند ايستادن روي سيمان خيس است

         هر چه بيشتر بموني رفتنت سخت تر مي شه

       واگه رفتي جاي پاهات براي هميشه باقي مي مونه

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در شنبه 8 مهر1385 و ساعت 0:33

عاشق باوفا
اوفا

روزي گذر کردم از بياباني
.ديدم روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟
من هم زير آن نوشتم:بايد صبر کند
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند؟
من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در شنبه 8 مهر1385 و ساعت 0:15

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس

 

 رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره

 

 بي تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو

 

                            مثل اون دوست نداشته

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در جمعه 24 شهریور1385 و ساعت 23:19

 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...

 

 واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک

 

 ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در

 غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در جمعه 24 شهریور1385 و ساعت 23:17

غرور

 

غرورت رو بخاطر دل کسی که دوسش داری بشکن

 ولی دل کسی که دوسش داری و به خاطر غرورت نشکن

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در چهارشنبه 28 تیر1385 و ساعت 21:31

کاش و ساختند کاشکی در اومد

کاش می شد عشق رو گدایی کنیم    در همه خونه ها می رفتیم و می دیدیم که کی از همه با معرفت تره و عشق رو دو دستی تقدیم می کنه به مجمع عاشقای گدا   اونوقت بود که ثابت می شد کی عاشق واقعی 

 

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در دوشنبه 26 تیر1385 و ساعت 11:29

فال نامه
 فروردین: حواستو خوب جمع کن تو غصه هات کله پا نشی !!!!

اردیبهشت: زیبایی و خوشی را سیر بو بکش امروز روز توست به شرطی که بخواهی.

خرداد: نگران نباش! نتیجه ی خستگی امروز را فردا خواهی دید.

تیر: شاید کسی اطرافت به همراهیت نیاز داشته باشه ولی اینقدر تو خودت فرو رفتی که نمی بینیش.

مرداد: حساسیت به خرج دادن زندگی رو تلخ میکنه آسون بگیر تا لذت ببری

شهریور: ارزش انسانها در سختی مشخص میشه مهم نیشت بقیه چی میگن

مهم اینه که تو به خیلی ها خیلی چیزها ثابت خواهی کرد

مهر: سرمایه های زیبای زندگی رنگشون رو باختن وقتشه دست به کار شی و گرد

و غبارشونو پاک کنی

آبان: برای تجدید عهدها پیش قدم شو شیشه ی دوستی های قدیمی محکمتر از اونیه که به سادگی بشکنه

آذر: شاید دوردست ها بسیار رویایی و آرمانی باشه اما زیباترین ها همینجا کنار

توست اگه خوب چشاتو باز کنی و ببینیشون.

دی: آینده مال توست پس به جای اینکه پشت سرت رو نگاه کنی به قله ی آرزوهات خیره شو و نیت کن !!!!

بهمن: غرق شدن در هر چیزی حتی اگه یه ایده ی بسیار عالی هم باشه به آدم آسیب میزنه یه کم واسه خودت زندگی کن

اسفند: وقتی دلت میخواد از ته دلت بخندی بخند به این فکر نکن همه به دندونای نامرتبت میخندن

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در جمعه 23 تیر1385 و ساعت 3:52

زیباترین قلب....
 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي
 
 كرد كه زيبا ترين قلب
 
را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند .
 
قلب او كاملاً سالم بود و
هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق
 
كردند كه قلب او به راستي
 
زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.
 
مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب
 
 خود پرداخت .
 
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو
 
 به زيبايي قلب من نيست .
 
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه
 
 كردند قلب او با
 
قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود.  قسمت‌هايي از
 
 قلب او
 
برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها
 
 به راستي
 
جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين
 
  گوشه‌هايي
 
دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.
 
 
 
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ
 
 تكه‌اي آن را
 
پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند
 
 با خود مي‌گفتند
 
كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟
 
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً
 
 شوخي مي‌كني؛
 
قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي
 
 از زخم و بريدگي و خراش
 
است .
 
پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر
 
 مي‌رسد اما من
 
هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي
 
 نشانگر
 
انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي
 
 از قلبم
 
را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از
 
 قلب
 
خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده
 
 شده قرار داده‌ام؛
 
اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه
 
دندانه در قلبم وجود دارد
 
كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان
 
 هستند.
 
بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما
 
 آنها چيزي
 
از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي
 
عميق هستند .
 
گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه
 
داشته‌ام .
 
اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي
 
 عميق را با قطعه‌اي
 
كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني
 
 كه زيبايي واقعي چيست ؟
 
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از
 
 گونه‌هايش سرازير
 
مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم
 
خود قطعه‌اي
 
بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد
 
 پير مرد آن را گرفت و
 
در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و
 
 زخمي خود را به
 
جاي قلب مرد جوان گذاشت .
 
 
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،  اما از
 
 
 هميشه زيباتر بود
 
زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده
 
بود
+ 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در چهارشنبه 21 تیر1385 و ساعت 7:43

 

 كاش معشوق ز عاشق طلب جان ميكرد

تا كه هر بي سرو پا نام خود عاشق ننهد

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در جمعه 16 تیر1385 و ساعت 0:13

معنای عشق
 

عشق یعنی بزرگ کردن یک نفر به اندازه ی دنیا یا

 

کوچک کردن دنیا به خاطر یک نفر

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در پنجشنبه 15 تیر1385 و ساعت 5:38

 

خستم....... خيلي خستم!   

دلم ميخواد بخوابم ......ولي نمي تونم.......

دلم ميخواد به هيچ چيز فكر نكنم ......ولي نمي شه.........

هنگ كردم ... .مي خوام مغزمو ريست كنم.....حتي اونم نميشه

به همه چي فكر ميكنمو به هيچ فكر نمي كنم.......!! 

....ديگه دارم نااميد ميشم  نا اميد از همه چيز.. حتي ازاين روزگار...من نمي خواستم تو اين وبلاگ حرفاي دلمو بازگو كنم....ولي از اين به بعد تصميم دارم هر وقت دلم گرفت حرفاي دلمو هم اينجا بنويسم البته تا وقتي كه يه وب ديگه بسازم اون وقت ديگه تمام حرفامو اونجا مينويسم ....

راستي امروز ميخواست اون اتفاقي كه در موردش گفته بودم واسم اتفاق بيافته..خيلي ترسيده بودم خيلييييي.....ولي خدا بازم به من رحم كرد ...۱۴/۴/۱۳۸۵

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در چهارشنبه 14 تیر1385 و ساعت 2:17

 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...

 

 واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک

 

 ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در

 

 غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در سه شنبه 13 تیر1385 و ساعت 8:13

کاش..........................
 

کاش قلبم درد تنهايي نداشت

 چهره ام هرگز پريشا ني نداشت

 کاش برگ هاي آخر تقويم عشق حرفي ازيک روز

باراني نداشت

 کاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و

قرباني نداشت

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در دوشنبه 12 تیر1385 و ساعت 1:21

تفاوت قلبها..
                                          

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب

پسرها مثل پارکينگي است که هيچ

وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر در آن

ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند

فرودگاهي است که مدت ماندن يک

هواپيما در آن بستگي به فرود

هواپيماي بعدي دارد

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در یکشنبه 11 تیر1385 و ساعت 8:20

رسم دوستی
 

رسم دوستي اينست.

روزي با کسي آشنا مي شوي

انتخاب مي کني

دوست ميداري

دوستت مي دارد

و روز بعد :........"فاصله"

"تنهايي"،

                                "تنهايي"      

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در یکشنبه 11 تیر1385 و ساعت 8:15

جلسه محاکمه......................................
 

جلسه محاكمه عشق بود .

 

عقل قاضی ، و عشق محكوم .

 

به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند . قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ؛ آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روزآرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودي كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد ؛ حالا چرا اين چنين با او مخالفيد ؟همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند . عقل گفت : ديدی قلب همه از عشق بی زارند ؟  ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده ، چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت : من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم

 

 

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در یکشنبه 11 تیر1385 و ساعت 2:21

امتحان ساده
 

 

به من ميگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگويي بميرميميرم... باورم نمي شد...

فقط يک امتحان ساده به او گفتم بمير...! سالهاست در تنهايي پژمرده ام... -

کاش امتحانش نمي کردم

 

لینک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط رزا در جمعه 9 تیر1385 و ساعت 6:12